أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
76
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
ازدواج با دختر و نوهء دخترى و دختر خواهر خوددارى مىكردند . همچنين در ازدواج ، مهريه گذاشته ، شهود مىگرفتند و سه طلاقه مىكردند . در جاهليت ، غيرت مردان نسبت به زنان شديد بود ، به طورى كه برخى افراط كرده از دختر متنفر بودند و كسانى از آنان به خاطر حفظ آبرو دخترانشان را زنده به گور مىكردند . كسى از آنان گفته بود : دفن البنات من المكرمات . اما بسيارى از عقلايشان اين اقدام را ناروا مىشمردند . از جملهء مخالفان ، زيد بن عمرو بن نُفيل قرشى بود ؛ كسى كه گفته شده است 96 دختر را از زنده به گور شدن نجات داد . در آن زمان مردم با كفش وارد كعبه مىشدند ، تا آن كه وليد بن مغيره سنت درآوردن كفش را بنيان نهاد . زنانى كه حيض بودند نزديك كعبه نمىآمدند و دست به بتها نمىزدند ، بلكه در فاصلهء دورى مىايستادند . برخى هم اين نكته به ذهنشان مىآمد كه نماز بخوانند . در اين وقت صورتشان را متوجه كعبه كرده شروع به خواندن نماز مىكردند . وقتى به ركوع مىرفتند ، آن را تا حدى كه وقت داشتند تكرار مىكردند . همين طور به سجده مىرفتند بدون آن كه ركعات و سجدهها شمارشى داشته و محدود و معين باشد . در كنار بتپرستى ، اديان ديگرى هم رواج يافت كه مهمترين آنها دهريه بود كه پيروانش مىگفتند : ى وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ . « 1 » نيز صابئيانى بودند كه ستارگان را مىپرستيدند . كسانى هم يهودى و يا نصرانى شدند . اينها همه محصول اقتباس فرهنگى قريش و مواجه شدن آنان با اديانى بود كه در همسايگى آنان قرار داشت . مشهورترين كسانى كه كتابهاى آسمانى آن اديان را مىخواندند عبارت بودند از : ورقة بن نوفل ، زيد بن عمرو بن نفيل ، اميّة ابن ابى الصلت ، اميّة بن عوف كنانى ، و هاشم بن عبدمناف . برخى از اينان افكار نادرست قوم خود و بتپرستى را رد كرده ، به ترك آنها توصيه مىكردند . اينان به بحث دربارهء توحيد و جلال و عظمت خدا نشسته ، بعث و نشور و ثواب و عقاب را باور داشتند .
--> ( 1 ) . سورهء جاثيه ، آيهء 24 .